پارسا پارسا ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 23 روز سن داره
مهرسامهرسا، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 10 روز سن داره

پارسا و مهرسا

گاهی مهرسا...

گاهی اوقات صدایی از مهرسا نمیاد و اون مواقع خیلی راحت میشه مهرسا را این جا ها یافت! اما بیشترین موقعی که صدایی از مهرسا نمیاد در این زمان هست هموز هم دخترک خوش خواب هست و با خوابش شوخی نداریم ! وهنوز هم اهنگ خواب مینوازد مثل پارسا هر دویشان از نوزادی وقتی خوابشان میگرفت یک ملودی بسیار دلنشین مینوازند پارسا دیگر نه اما مهرسا همچنان عادتش را دارد ...
29 فروردين 1394

بعضی از روزها

بعضی از روزهای سرد زمستان گذشته را ما اینگونه میگذراندیم هر چند هم که زیاذ سرد نبود اما ما زیاد اهل بیرون رفتن نیستیم و باید یکجور خودمون رو تو خونه سرگرم میکردیم   بچه ابرنگ ندیده تا حالا و اینطوری بهش دقت میکنه و اینطوری وارد عمل میشه با تمام توان قلم مو را فشار میده پسرک عاشق آشپری هست ...
29 فروردين 1394

اتلیه

در روزهای پایانی سال93 با کمک خاله مهربان بچه ها به اتلیه رفتیم که این هم نتیچه کار باز هم از خاله جان بسیار متشکر هستیم   ...
29 فروردين 1394

قشم

  امسال هم بعد از یک هفته که در تهران بودیم به جزیره قشم رفتیم           امسال هم بعد از یک هفته که در تهران بودیم و حسابی خوش گذراندیم پدر جان باید میرفتند سر کار و طبق روال سالهای قبل در ایام نوروز همه با هم رفتیم قشم سر کار امسال هم خیلی خوش گذش پارک محوطه در ویلا در مسیر رستوران در استخر مجموعه کنار دریا جنگلهای حرا و چاهگو و بقیه روزها هم مهرسا و مامان میرفتند خرید و پارسا با بابا میرفتند سر کار و بعدش هم استخر ...
29 فروردين 1394

عیدی

امسال پارسا و مهرسا اهر کدام عیدی ها مجزا داشتند و یک عیدی مشترک به جز وجه نقد پارسا یک تیر و کمان که البته این جایزه ی حفظ هفت تا سوره قران هم بو د مهرسا هم یک کالاسکه و عیدی مشترکشان هم یک لگو بود به جز عیدی های مامان و بابا هر جایی رفتند هم حسابی عیدی گرفتند اما مهرسا انگار براش اینظور جا افتاده بود که مهمانی های این روزها در انتها قسمت عیدی دارند تا میخواستیم بیاییم میگفت " عییدی" پارسا هم بعضی جاها که خجالت نمیکشید قران از حفظ میخوند و جایزه هم میگرفت ...
29 فروردين 1394

سال 94

پارسا پنجمین بهار رو تجربه میکنه و مهرسا دومین بهار . آماده برای عیددیدنی رفتن درپایان روز اول پارسا فراتر از انتظار ما ظاهر شد و حسابی مهمانی امد اما اخرین خونه ای که رفتیم پارسا به پدرش میگفت تو رو خدا دیگه بریم خونه پ. ن:پارسا هنوز هم عاشق خونه هست و ماندن در خانه رو به هر جایی ترجیح میده مهرسا هم که هنوز عاشق بیرون رفتن هست اما خواب بهش امان نداد و تا سوار ماشین شدیم به خواب رفت ...
29 فروردين 1394

در تکاپوی سال نو

نزدیک سال نو که میشه هر کی یکجوری به تکاپو میافتن بزرگترها یکجور و کوچکترها هم جور دیگر در مرکز خرید در خانه هر سال تخم مرغها رو پارسا به تنهاییرنگ میکرد امسال مهرسا هم به کمکش اومد تا حسابی تخم مرغ ها رو خوشگل کنن ...
29 فروردين 1394

پایان 21 ماهگی

در پایان 21 ماهگی مهرسا تجربه جدیدی کسب کرد 20 اسفند شروع پروزه سه روز اول فقط در طول روز درگیر بودیم و بعد به شب هنگام هم رسید بله درسته ! مهرسا در طی یک هفته ااز شیر گرفته شد کاری خیلی سخت که با همکاری پدر مهربونش انجام شد چون اگه مامان میخواست این کار رو انجام بده اصلا از لحاظ روحی نمیتوانست کمکی باشه چون از شیر گرفتن بچه ها واقعا برای مادرها کار سخت تری هست تا خود بچه ها مهرسا خیلی وابسته شده بود به شیر و شب ها 3 تا 4 بار و گاهی بیشتر شیر میخورد در طول روز هم که تا خوابش میگرفت و میخواست بخوابه  طلب شیر میکرد و به قول خودش " نی" میخواست اینم مهرسا که حسابی پکر هست ...
29 فروردين 1394
1